بدحجابی، ریشه ها

انسان در ذات خود موجودی دو بعدی : «الهی، شیطانی» یا «انسانی، حیوانی» است. در صورت تلاش و تحقیق و برنامه ریزی صحیح، در جهت انسانیت و فطرت و سرشت الهی و گرنه در مسیر حیوانیت و خواسته های نفسانی و شیطانی حرکت خواهد کرد.
آفرینش آدمی به گونه ای است که همچون تمامی سیستم های مجهز و پیچیده ، بدون پیروی از برنامه ها و دستورالعمل های مندرج در کاتالوگ های مربوط نمی تواند به طور سالم و هدفمند به حیات و بقای خود ادامه دهد.
استفاده ی مطلوب و مفید از یک دستگاه ساخته ی دست بشر که به مراتب ساده تر از سیستم پیچیده ی روح و جسم آدمی است، محتاج بهره گیری از دفترچه های ویژه ای است که سازندگان آن دستگاه در اختیار استفاده کنندگان قرار می دهند.
براساس این اصل علمی و تجربی که مورد تأیید و تأکید منابع وحیانی و قرآنی نیز می باشد، آفریننده و خالق انسان نیز به منظور قرار گرفتن او در فرآیند تعالی و تکامل دستورالعمل ها و احکام جامع و کاملی را توسط حاملان وحی بر بشر نازل فرموده تا ضمن پیشگیری از به هدر رفتن انرژی و توانایی های جسمی و روحی انسان ابزار و شیوه های دست یابی به مراتب والا و بالای انسانی، الهی را به وی یادآور شود.
به رغم گرایش های فطری و الهی و نیز انزال کتب و ارسال رسل برای هدایت و سعادت بشر، لیکن بنا به دلایل و عللی که در این نوشتار به عمده ترین آن ها اشاره خواهد شد انسان در بسیاری موارد در دام و دامن شیطان گرفتار شده و دچار بیماری ها و آسیب های روحی، روانی و اخلاقی می شود.
پرداختن به انحرافات و آسیب های مذکور همواره توجه پژوهشگران و محققان دینی و غیر دینی را به خود جلب نموده و کتاب ها و مقالات و آثار متعددی تدوین، تنظیم و به مخاطبان ارایه گردیده است.
دراین جا به دور از کلی گویی های رایج و تجزیه و تحلیل های خاصه مقالات و آثار تحقیقات و پژوهش های مفصل، سعی شده است، تنها ریشه یابی و ارایه راه کارهای عملی در مورد یکی از ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی و فرهنگی که مدت هاست مردم مسلمان و دلسوز و متفکران فرهنگی و اجتماعی کشورمان را رنج می دهد (یعنی بدحجابی) را مورد بحث قرار داده و متنی آموزشی مبتنی بر رویکرد جامعه شناختی و آموزه های وحیانی، به علاقه مندان ارایه شود.
این نوشتار در دو بخش کلی تنظیم و ارائه می گردد:
۱٫ بخش اول: به ریشه ها و علل عمده ی گسترش بدحجابی و شکسته شدن قبح آن در بین لایه هایی از افراد جامعه می پردازد.
۲٫ بخش دوم: پس از بازشناسی ریشه ها، راه های برون رفت از معضل مذکوررا مورد بحث قرار می گیرد.
ذیلاً به منظور تسهیل در تفهیم و انتقال مطالب، عوامل عمده ی گسترش بدحجابی را در دو بخش عوامل داخلی و بیرونی تنظیم و تبیین می کنیم.
امّا بجاست قبل از ورود به بحث اصلی مفاهیم و واژه های مورد تأکید، تعریف و تبیین شوند.
تعریف بدحجابی
باتوجه به تعریف حجاب به عنوان یکی از اصول و ارزش های اسلامی و انسانی و تعیین حدود و چارچوب آن در منابع قرآنی و اسلامی مفهوم بدحجابی نیز به روشنی مشخص خواهد شد.
منظور از حجاب، همان پوشش اسلامی به معنای پوشانیدن تمامی بدن و برجستگی های آن به جز گردی صورت و دست ها از مچ به پایین، توأم با رفتار و گفتاری است که منجر به خودنمایی و جلب نظر نامحرم نگردد.
بنابراین پوشش اسلامی می بایست دو مشخصه ی بارز داشته باشد:
۱٫ حدود شرعی مذکور (در رساله های علمیه) لحاظ شود.
۲٫ باخودنمایی و جلب نظر و نگاه نامحرم همراه نباشد.
براساس این تعریف از حجاب، مفهوم بدحجابی و مصادیق آن روشن تر می شود. به عبارتی دقیق تر استفاده از لباس ها و تن پوش های تنگ و کوتاه، با رنگ ها، نوشته ها و نقش های محرّک و آرایش های غلیظ و افراطی که اغلب با گفتار و رفتار تحریک آمیز همراه می باشد و نیز بعضاً استفاده از چادرهای نازک و بدن نما در برابر نامحرم از مصادیق بدحجابی به شمار می آیند.
واژه ی بدحجاب، در سال های بعد از پیروزی انقلاب طرح و تکرار شده است.  تا قبل از پیروزی انقلاب در برابر واژه ی با حجاب از عبارت بی حجاب استفاده می شد. کسانی بی حجاب تلقّی می شدند که از روسری و یا چادر برای پوشاندن حتی بخشی از موهای سر استفاده نمی کردند و نیز از لباس های کوتاه و بدن نما به عنوان پوشش استفاده می کردند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اکثریت بانوان به استفاده از حجاب و پوشش اسلامی روی آوردند و اقلیتی نیز ضمن استفاده از روسری و تن پوش ها و حتی چادر، حدود شرعی پوشش و رفتار و گفتار با نامحرم را رعایت نمی کردند. این معضل و ناهنجاری (در پوشش) در سال های اخیر بنا به دلایلی رو به گسترش بیشتری نهاده و به عنوان یک تهدید برای تحکیم خانواده ها و امنیت فرهنگی و اخلاقی جامعه مورد توجه و تأکید مراجع ذی ربط قرار گرفته است.
تعریف فرهنگ (culture)
در این جا بجاست برای قرار گرفتن بحث حجاب و بدحجابی در ذیل مباحث مربوط به حوزه فرهنگ و تکرار این عبارت در متن مطالب، تعریفی اجمالی از این واژه را به جهت روشن تر شدن فرآیند بحث مرور و مورد توجه قرار دهیم:
فرهنگ، برگردان واژه ی کولتور فرانسوی و کالچر انگلیسی است. این عبارت در اصل به معنی کشت و کار، آباد کردن، کاشتن زمین و بارور ساختن بود که به تدریج در ادبیات و علوم انسانی راه یافت و در قرن هجدهم میلادی نویسندگان آن را به معنی پرورش روانی و معنوی به کار بردند. به مرور از طریق تمثیل برای تشخیص پیشرفت فکری و اجتماعی به طور عام مورد استفاده قرار گرفت.
بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی، فرهنگ را شامل دو بخش می دانند:
۱٫ فرهنگ مادی.
۲٫ فرهنگ غیر مادی.
فرهنگ مادی عبارت از آن قسمت از فرهنگ است که قابل لمس و ارزیابی و مقایسه می باشد. یعنی آن بخش از عناصر فرهنگی را در بر می گیرد که جنبه ی کمّی دارد، مانند اشیای مادی، ابزار کار و وسایل صنعتی، کشاورزی، عکاسی، ‌موسیقی، آموزشی، لوازم خانه، لباس، کیف، مسکن و … گاهی این بعد از فرهنگ را معادل با واژه ی تمدن دانسته اند.
فرهنگ غیر مادی یا معنوی نیز شامل موضوعات کیفی و غیر کمی و غیر قابل لمس می باشد مثل آداب و رسوم، باورها، اخلاقیات، آموزش و پرورش، آثار ادبی و هنری؛ بنابراین در مجموع داشته های افراد یک سرزمین اعم از داشته های فکری، علمی و عملی و عینی را فرهنگ مردم آن سرزمین می خوانند.
هر جامعه و ملتی با توجه به پیشینه ی تاریخی و ملی و مذهبی خود از فرهنگ خاصی برخوردار است. طرز رفتار، گفتار، پوشش، آداب معاشرت، عبارات و واژه های مورد استفاده ی نوشتار از مبانی و مواضع فرهنگ آن ملت سرچشمه می گیرد.
کارکردهای فرهنگ
۱٫ فرهنگ، وجه تمایز انسان و حیوان می باشد به طوری که اگر انسان فاقد فرهنگ بود با حیوان هیچ تفاوتی نداشت.
۲٫ فرهنگ عامل انسجام و یگانگی جامعه است.
۳٫ فرهنگ عاملی جهت تمایز یک جامعه از جوامع دیگر است.
۴٫ فرهنگ عامل نظم و کنترل اجتماعی (بدون نیاز به دستگاه ها و اهرم های قهری) در جامعه است.
۵٫ فرهنگ عامل همکاری و ایجاد ارتباط هدفمند در بین مردم است. لذا به هر میزان فرهنگ مورد احترام و التزام عملی مردم قرار گیرد به همان میزان نظم، همکاری، ثبات و امنیت و تعالی و تکامل مردم بیش تر خواهد شد.
هنجارها (Norms)
زندگی و رفتار اجتماعی افراد و گروه ها بر اساس قواعد نوشته ها یا نانوشته ای انجام می گیرد. این قواعد تعیین کنندی بایدها و نبایدهای رفتار اجتماعی افراد و گروه ها و ترسیم کننده الگوهای پذیرفته
شده ی فرهنگی آنان (اعم از آداب و رسوم و نحوی معاشرت و تعامل های اجتماعی، نگرش ها و باورها می باشد).
بی توجهی به هنجارها در هر جامعه ای با عکس العمل و برخورد توام با تنبیه افراد یک گروه یا یک جامعه همراه می گردد. بنا به میزان اهمیت و نفوذ و گستری هنجارها، عکس العمل ها نیز با شدّت و ضعف همراه خواهد شد. در بسیاری موارد هنجارها به قدری از نفوذ، قدرت و سیطره برخوردارند که بعضاً دین و منطق و عقلانیت را نیز تحت الشعاع خود قرار می دهند.
ارزش ها (Values)
بسیاری معتقدند ارزش ها همان هنجارها هستند که در علوم اجتماعی از آن ها یاد می شود. در حالی که وجوه تمایزی بین آن ها وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار گیرد.
هنجارها پیامدگرا هستند، یعنی پذیرش آن ها به خاطر مطلوبیت خود هنجارها نیست بلکه به خاطر پیامدهایی است که در زندگی فردی و اجتماعی به دنبال دارد.
در حالی که پذیرش ارزش ها به جهت مطلوبیت خود آن هاست، ارزش ها را ضرورت های قطعی و مطلوب دانسته اند، اما هنجارها را قواعد و یا رفتار (مطلوب یا نامطلوب) پذیرفته شده و رایج در گروه های انسانی تلقی نموده اند.
ارزش ها مانند عدالت، راستگویی، ظلم ستیزی، ‌پاکدامنی، همیشه و همه جا مطلوب، ضروری و قابل احترام می باشند. در حالی که هنجارها به دلیل مورد پذیرش بودن در بین گروه های انسانی لازم الاجرا و مورد احترام شده اند.
اگر پذیرش یا عمل به یک موضوع توسط کنشگران به صورت غیر مشروط و غیر پیامدگرا باشد، ارزش است، اگر چه جنبه هنجاری نیز داشته باشد. هر چه دامنه ی‌ ارزش ها بر دایره هنجارها منطبق شوند، جامعه، فرآیند سامان یافته تر و سالم تری خواهد داشت و هر چه تباین و تعارض بین ارزش ها و هنجارها بیش تر باشد، کجروی ها و نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی و … در جامعه بیش تر خواهد شد.
بازشناسی و بازیابی مفاهیم ارزش ها و هنجارها در شناخت موارد تعارض و تفاهم آن ها و از تباین آن در موارد مختلف بسیار مفید و لازم می باشد.
زمانی می توان حصول جامعه ی سالم را تضمین کرد که هنجارها بر ارزش ها منطبق گردند. به طور مثال پوشش و طرز رفتار و گفتار مورد پذیرش مردم (هنجارها) بر اساس معیارها و موازین پذیرفته شده و در مبانی اعتقادی و آرمانی (ارزش ها) برگزیده شوند.
بحث در مورد بدحجابی به طور مجرد و انتزاعی به عنوان یکی از مصادیق بارز ناهنجاری های فرهنگی، اجتماعی نه ممکن است و نه مفید. چرا که مقولات و پدیده های اجتماعی و فرهنگی، سیاسی، اقتصادی با یکدیگر پیوندی وثیق داشته و تأثیرات متقابل آن ها همواره مورد تأکید و توجه جامعه شناسان و روان شناسان و پژوهشگران اجتماعی بوده است.
نمی توان در جامعه شاهد تحکیم پایه های اقتصادی لیبرالیستی بود ولی از پیدایی و گسترش فرهنگ لیبرالیستی پیشگیری کرد.
بنابراین در بازکاوی عوامل عمده ی بدحجابی نمی توان از نهادها، پدیده ها و عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری، علمی و آموزشی غفلت ورزید و به چند مقوله ی مرتبط اکتفا نمود.
عوامل بدحجابی، در یک تقسیم بندی کلان به دو عامل عمده تقسیم می شود:
۱٫ عوامل داخلی
بدون شک بازشناسی و بازکاوی عوامل زمینه ساز ایجاد و گسترش ناهنجاری ها و ضد ارزش ها در داخل کشور از اصلی ترین پیش شرط های آسیب زدایی و بستر سازی برای مقابله با عوامل خارجی آسیب ها و ناهنجاری ها به شمار می آید. چرا که ساختار جامعه ی انسانی همچون ساختمان بدن انسان بوده و میزان صحّت و سلامت و قدرت آن به میزان موفقیت مردم و متولیان امر در ریشه کن نمودن ویروس ها و عوامل آسیب زای داخلی بستگی تام و تمام دارد.
همان طور که ساختمان بدن انسان در صورت ضعف و اختلال در فرآیند حیات سلول ها در برابر میکروب ها و عوامل خارجی آسیب پذیر خواهد شد، یک جامعه ی انسانی نیز در صورت پیدایی و تکوین ضعف ها، کاستی ها و اختلالات در پدیده های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به طور قهری و طبیعی از عوامل خارجی نیز صدمه خواهد دید.
باعنایت به این مهم ذیلاً عمده ترین عوامل داخلی بدحجابی به عنوان یکی از ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهیم:
۱- ۱ – فقدان راهبردی مشخص و مدون در حوزه برخورد با مسایل فرهنگی تا آشنایی با عوامل کلان تأثیرگذار ما را در کنترل این تأثیرات یاری رساند. اجتماعی جامعه از جمله مسأله ی فساد و بدحجابی: این کاستی مهم و کلیدی که از اوان انقلاب تاکنون باعث پیدایی و تکوین بسیاری از ناهنجاری ها در کشور گردیده است، مردم و مسئولان در طراحی و تدوین و اجرای تقنینی، قضایی و اجرایی مبتنی بر راهبرد کلان فرهنگی – اجتماعی کشور را دچار سردرگمی، دوباره کاری و اقدامات موازی و بعضاً متضاد نموده است.
در صفحات آتی در این باره بیش تر بحث خواهیم کرد.

۲-۱ – خانواده؛ به تحقیق نخستین و مؤثرترین محیط آموزشی و تربیتی انسان، محیط خانوادگی و اولین مربیان و معلمان او پدر و مادر می باشند. خانواده به مثابه هسته ی اصلی و اولیه ی جامعه بوده و حالات فکری و روانی انسان را شکل می دهد. خانواده با کودک از تولّد تا سالیانی چند در تماسی مستقیم و انحصاری می باشد.
کودک در محیط خانواده طریقه ی خوردن، ‌نحوه ی سخن گفتن، لباس پوشیدن، راه رفتن را می آموزد، سلسله اعصاب و مغز و ذهن حساس و ظریف کودک از همان آغاز ولادت مانند دستگاهی دقیق از صحنه ها، حوادث، رفتار و اعمال و حالات پدر و مادر فیلمبرداری نموده و افکار و رفتار و عقاید خود را شکل می دهد.
عدم رعایت پوشش اسلامی از سوی مادر و ارتباط پدر و مادر با نامحرم بدون عنایت به موازین اخلاقی واسلامی به شدّت در کاهش حساسیت های اعضای خانواده به ویژه فرزندان نسبت به هنجارها و ارزش های دینی تأثیرگذار خواهد بود.
بر اساس تحقیقات به عمل آمده، خانواده ی اکثر قریب به اتفاق دختران و زنان بدحجاب و بزهکار یک یا چند ویژگی ذیل را داشته اند:
۱-۲-۱ – از هم پاشیدگی کانون خانواده، اعم از آن که ناقص یا کامل، اتفاقی یا ارادی (بر اثر طلاق، جدایی یا ترک و …) اتفاق افتاده باشد.
۲-۲-۱– عدم مراقبت والدین از فرزندان در اثر جهالت، گرفتاری و یا نقیصه های جسمی، حسی یا عاطفی.
۳-۲-۱– اعتیاد، بزهکاری وانحراف یک یا چند عضو خانواده.
۴-۲-۱– فضای نامطلوب خانوادگی در اثر تبعیض و تحقیر اعضای خانواده به ویژه مادر و فرزندان دختر و یا نازپروردگی و خشونت، حسادت، کثرت عائله و …
۵-۲-۱– اختلافات مذهبی یا نژادی، ناهماهنگی در اصول تربیتی.
۶-۲-۱– ضعف اعتقادات دینی و عدم حضور و مشارکت پدر و مادر در مراسم و اجتماعات مذهبی .
۷-۲-۱– رفاه بیش از حدّ و درآمدهای نامشروع و بادآورده.
۸-۲-۱– فقر، بیکاری و مشکلات شدید مالی.
در جایگاه و نقش خانواده بر نحوه ی پوشش و طرز رفتار و گفتار و آداب معاشرت فرزندان همین بس که در رژیم فاسد پهلوی به رغم تبدیل شدن بی حجابی به عنوان هنجار اجتماعی، لیکن برخی پدران و مادران توانستند در سایه ی عفاف و حجاب و اخلاق دینی فرزندانی پاک، متدین و پای بند به ارزش های اسلامی (از جمله پوشش اسلامی) را تربیت نموده و تحویل جامعه دهند.
در این میان مادر به جهت برخورداری از موقعیت ویژه و استثنایی در مقایسه با سایر اعضای خانواده تاثیر فوق العاده ای را در تعیین رویکرد فرزندان به مسأله ی حجاب و پوشش و اخلاق اسلامی دارد. چرا که نه ماه ارتزاق از جان و جوهر مادر (در رحم) و حدود دو سال تغذیه از شیره ی وجودی مادر و ارتباط تقریباً انحصاری مادر با کودک در این دوره (حدود ۳ ساله) باعث گردیده مادر حتی در مقایسه با پدر از نقش مهم تر و عمیق تری در گرایش فرزندان به امور اخلاقی، تربیتی و پذیرش عفاف و حجاب به عنوان مؤلفه ممتاز زن مسلمان از سوی دختران جوان برخوردار باشد.
اینجاست که رسول گرامی اسلام می فرمایند: سعادت و شقاوت هر کس از زمانی شروع می شود که در رحم مادر زندگی می کند.
و نیز امام صادق (ع) می فرمایند: «خوشبخت کسی است که مادرش دارای گوهر گرانبهای عفت باشد».
امام خمینی (ره)، نیز درخصوص میزان نفوذ و تأثیر تربیتی مادران در شخصیت کودکان می فرمود : «سعادت بچه ها از دامن مادر شروع می شود. آن قدری که اخلاق مادر در بچه کودک نورس تأثیر دارد و به او منتقل می شود، از دیگران عملی نیست. مادرها مبداء خیرات هستند و اگر خدای نخواسته مادرانی باشند که
بچه ها را بد تربیت کنند مبدا شرورند. یک مادر ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه، یک امّت را نجات بدهد و ممکن است بد تربیت کند و موجب هلاکت امّت بشود.»
امروزه پزشکان امراض روحی پس از سال ها تحقیق و تجربه ثابت کرده اند که ۶۶٪ کودکان مبتلا به امراض روحی، بیماری ها را از مادران خود به ارث برده اند. یک خانم باردار که از جهت جسم و جان در آرامش کامل باشد، شادمان، خیرخواه، با ایمان، نوع دوست و با محبت زندگی کند، تنی سالم و روانی پاک داشته باشد، جنینی که در رحم او شکل می گیرد نیز از جهت جسم و جان در آرامش خواهد بود. پرورش و رشد در یک چنین محیط سالم و امنی بدون شک در شخصیت جسمی و روانی کودک تأثیر فراوانی خواهد داشت. در حالی که بی ایمانی، کینه توزی، ترس و اضطراب شدید، پریشانی و هیجان های روانی مادر، وضع تغذیه ی کودک را بر هم زده و آرامش روانی او را دستخوش اختلال می سازند و بدین ترتیب زمینه را برای بروز اخلاق زشت و بیماری های روانی، آماده خواهند ساخت.
بنابراین بسیاری از مفاسد اخلاقی و رفتارهای نابهنجار، نظیر زنا، بی عفتی، بدحجابی و … ثمره ی تلخ نهالی است که ریشه اش در میان خانواده های بی ایمان و بی اعتقاد و لاابالی (به طور اعم) و مادران بی توجه به دین و ارزش های اخلاقی (به طور اخص) رشد نموده است. در این زمینه آگاهی رسانی به مادران از مهمترین راهکارهای فرهنگی است.
۳-۱ – نهادهای آموزشی
۱-۳-۱ – کودکستان ها: زندگی ماشینی و ورود زنان به عرصه ی فعالیت های اجتماعی و اقتصادی باعث گردیده تا بسیاری از کودکان قبل از دبستان به کودکستان و مهد کودک ها سپرده شوند تا مربیان، به جای مادران به مراقبت، تغذیه یا تعلیم و تربیت آنان بپردازند. کم و کیف امکانات و برنامه های اعمال شده در محیط کودکستان ها تأثیرات مثبت یا مخرب پایداری را در شکل گیری شخصیت، رفتار و اخلاق کودکان خواهد داشت.
‌کم نیستند کودکستان هایی که از نارسایی ها و کاستی های سخت افزاری و نرم افزاری رنج برده و تأثیرات مخربی را بر روح و روان و رفتار کودکان بر جای می گذارند در موارد بسیاری مشاهده شده است که متولیان و مربیان کودکستان ها از پوشش و آرایش و رفتار مناسبی برخوردار نبوده و بعضاً با کم پوشی و آرایش های غلیظ و تعاملات نه چندان صحیح و مناسب با نامحرمان ، تاثیرات نامطلوبی را بر ذهن و ضمیر بی آلایش کودکان گذاشته و آنان را در آغاز زندگی اجتماعی نسبت به پوشش و ارتباط با گروه غیر همجنس بی تفاوت و بی قید می کنند. لذا تذکر اهمیت گزینش کودکستان از اهم امور تربیتی است.
۲-۳-۱ – مدارس: پس از محیط خانه و نیز پدر و مادر، مدرسه و معلم تأثیر و رسالت بسیار مهمّی در تربیت، تهذیب و پرورش کودک و نوجوان به عهده دارند. در شکل گیری و تحصیل عادت ، کیفیت معلومات، کسب ارزش ها و معیارهای زندگی، ‌مدرسه و معلم از برخی جهات، مؤثرتر و مهمّ تر از خانواده هستند. از لحاظ اجتماعی مدرسه محیطی جدی تر و وسیع تر است. کودک در این محیط، می کوشد نیروی خود را بیشتر به کار اندازد تا بتواند با محیط و دیگر همسالان خود همگامی بهتری داشته باشد.
چه بسا خانواده هایی که فرزندان خود را بر اساس موازین اخلاقی و اسلامی تربیت کرده باشند، ولی پس از وارد شدن در محیط مدرسه و اجتماع دچار انحراف و آلودگی های اخلاقی بشوند.
برای توجه به اهمیت ارتباط مدرسه و معلم و متون درسی با انحرافات اخلاقی کودکان و نوجوانان و بررسی مجاری بی عفتی، بدحجابی و بی بند و باری و … می باید محورها و موارد زیر را مورد توجه قرار داد:
الف – تعهد معلّمان
در بین ارتباطات موجود میان معلم و دانش آموز این اصل اثبات شده است که معمولاً دانش آموزان معلم خود را الگو و سرمشق اخلاق و رفتار خویش قرار می دهند و در موارد زیادی از وی تقلید می کنند. لذا، ‌یکی از علل عمدی عدم رعایت ضوابط اخلاقی و استفاده ی دانش آموزان از لباس های نامناسب و مبتذل در مدارس را باید در طرز تفکر و رفتار مربیان و معلمان آن مدارس جستجو کرد. چرا که تاکنون از سوی مسئولین و کارگزاران آموزش و پرورش بارها نسبت به رعایت ضوابط و قوانین اخلاقی و رعایت پوشش اسلامی در مدارس (به گردانندگان مربوطه) تذکرات لازم داده شده ولی به علت عدم تنفر و انزجار اولیای برخی از مدارس نسبت به ناهنجاری های اجتماعی از جمله بد حجابی تذکرات فوق چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. امّا، از سوی دیگر مدارسی که دارای مدیران و مربیان متدین ومعتقد به اصل حجاب و پوشش اسلامی می باشند، از فضای اسلامی و معنوی بیشتری برخوردارند. لذا هر برخوردی که معلم با دانش آموز دارد در حقیقت بر ساخته شدن جامعه ی پیرامونی خودش تأثیرگذار است.
ب- معیشت معلمان
همان طور که گفته شد معلمان و مربیان مدارس، نقش بسیار مهم و حساسی در تربیت، ارشاد و هدایت دانش آموزان و جوانان به عهده دارند. و چون آرامش روحی و روانی معلمان و همچنین میزان معلومات و اطلاعات آنان در کم و کیف عملکردشان نقش مستقیم و مؤثری دارد، لذا نباید در رفع نگرانی ها و ناآرامی های فکری و موانع و عوامل بازدارنده تا مطالعات و تحقیقات علمی و فرهنگی معلمان، کوتاهی و اهمالی نمود. زیرا، این گونه مسایل ارتباطی مستقیم با هدایت و گمراهی جوانان دارد. به عبارتی بی توجهی به رفع مشکلات معیشتی آموزگاران و مربیان مدارس، بی توجهی نسبت به ارشاد و هدایت حدود ۱۴ میلیون دانش آموز به شمار می آید.
امروزه نیازهای مادی و مشکلات زندگی جامعه فرهنگیان بر همگان مشهود و مسلم است. عجیب نیست اگر می بینیم یا می شنویم که معلمان، برای جبران کمبودهای معیشتی خود به هفته ای چهل الی پنجاه ساعت تدریس (در مدارس و مراکز آموزشی مختلف) یا به شغل دیگر در کنار شغل معلمی می پردازند. مسلماً اغلب این گونه معلمان و مربیان که تعدادشان زیاد است به علت صرف توان و نیز وقت برای شغل دیگر (که ممکن است با کار تدریسشان هم کاملاً مغایر باشد) نمی توانند به طور بایسته و شایسته در کار آموزشی و پرورشی شان نیرو صرف کنند.
بی تردید این معضل نقش بسیار مهم و گسترده ای را در تضعیف ارزش ها و اصول اخلاقی و دینی از جمله مسأله ی حجاب و پوشش اسلامی به عهده دارد. بازگشت به احساس اولیه ی رضایت شغلی و پروردگار را ضامن حسن انجام کار و قرار دادن پیش شرط هر توفیقی در امر فرهنگ می باشد.
ج – مراسم مذهبی
از جمله برنامه هایی که بعد از پیروزی انقلاب در مدارس مرسوم و معمول گردیده است، برگزاری مراسم و برنامه های مذهبی، سخنرانی، نماز جماعت و … می باشد که اگر بدون دقت کامل و برنامه ریزی انجام گیرد و یا متناسب با استمرار و موقعیت سنی و علاقه جوانان و نوجوانان نباشد نه تنها در هدایت و ارشاد آنان نقش مثبت و مؤثری نخواهد داشت، بلکه موجب دلزدگی، بی اعتنایی و کم توجهی نسل نو نسبت به این گونه برنامه ها و مراسم شده، زمینه ی جذب آنان به محافل و مجالس غیر مذهبی و احیاناً ضد اخلاقی را فراهم ساخته و در نتیجه طرز پوشش، سخن گفتن و طرز رفتار آنان را به ابتذال می کشاند. برای مثال: این که از دانش آموزان – به مناسبت های مختلف – بخواهیم چندین ساعت در حیاط مدرسه – و در سرمای زمستان – بعد از استماع قرائت قرآن و خواندن دعا (توسل، فرج، وحدت و …) و سخنرانی (تکراری) یک ساعته فلان مدیر یا معاون یا مربی تربیتی و … را در مورد لزوم و آثار رعایت حجاب و پوشش اسلامی گوش کنند، عملاً (خودآگاه یا ناخودآگاه) زمینه های بی میلی آنان نسبت به مراسم و برنامه های مذهبی و اسلامی و تمایل آنان نسبت به فساد و بدحجابی، بی بند و باری و … را فراهم آورده ایم. یعنی با دفاع غلط از حجاب موجب رشد بی تفاوتی و حتی انزجار دانش آموزان نسبت به (ارزش حجاب اسلامی ) می شویم. امروزه بسیاری از دانش آموزان به دلیل ارتباط الکترونیکی، شبهات زیادی را در زمینه های مختلف از جمله مسأله پوشش و ارتباط با گروههای غیر هم جنس مطرح می کنند که در صورت ناتوانی معلمان از پاسخگویی به آنان حجاب و ارزش های اسلامی روز به روز حاشیه ای تر تلقی می شوند.
مطالعات و اطلاعات عمومی معلمان می بایست مطابق با فرآیند توسعه ی علمی، ‌فرهنگی روز افزایش یافته و به دانسته ها و معلومات دیرینه و کهنه ی خود اکتفا ننمایند. به سئوالات جدید می بایست پاسخ های جدید ارایه کرد.
به راستی چند درصد از معلمان و مربیانی که درخصوص حجاب و اهمیت و ضرورت رعایت پوشش اسلامی و نحوه ی تعامل با گروه غیر همجنس برای دانش آموزان سخن می گویند دست کم کتاب مسأله ی حجاب و حقوق زن در اسلام استاد شهید مرتضی مطهری را مطالعه کرده اند؟
د-باندهای فساد
نظر به اینکه مدارس محیط های بسیار مستعد و مناسبی جهت فعالیت باند، افراد و عناصر فاسد و فرصت طلب می باشند و از آن جایی که نفوذ در بین جوانان به هزینه ی کمتری نیاز دارد و بهتر و راحت تر
می توانند از آنان به عنوان ابزار توسعه ی فعالیت های فساد ساز و توزیع محصولات و تولیدات خود استفاده نمایند. از این رو با ترویج و اشاعه ی مفاسد اخلاقی و رفتاری در بین دانش آموزان و جوانان و تشویق آنان به بی بند و باری و بی حجابی سعی دارند از طریق مدارس منافع و مطالع خود را تأمین نمایند.

ه – ساختار آموزشی ضوابط و قوانین کاذب
سیستم آموزش و پرورش نقش مؤثری در تشدید و گسترش فساد و تباهی در بین دانش آموزان مدارس به عهده دارد. برای مثال کم اهمیت جلوه دادن اخلاق، افکار و رفتار دانش آموز و صرفاً درج یک نمره ی انضباط در کارنامه موجب گردیده است تا برخی از دانش آموزان نسبت به موازین اخلاقی – انضباطی بی توجه و بی تفاوت شوند و به عبارتی دیگر هیچگونه تفاوت و امتیازی بین دانش آموز مقیّد و وظیفه شناس و دانش آموز لاقید و بی بند و بار (به جز در چند نمره ی انضباط) وجود نداشته باشد. نداشتن کارنامه ی انضباطی که نشانگر وضعیت اخلاقی و رفتار دانش آموز باشد، ارزش و اهمیت پرورش را نسبت به آموزش ( در محیط مدارس) پایین آورده و در واقع (در سیستم آموزش و پرورش ما) کسب مدارک و در نتیجه غصب منصب، مهم تر و با ارزش تر از تربیت و تزکیه و رعایت شئونات دینی و اخلاقی شناخته شده است. ضمناً کمبود امکانات و فضای ورزش و بازی و سرگرمی سالم و نیز توزیع ناعادلانه ی ‌امکانات مذکور در سطح مدارس کشور، هم چنین عدم تنوع در شیوه ی تدریس متون درسی (به ویژه دروس علوم انسانی)، عدم ارتباط مستمر و منظم والدین دانش آموزان با مسئولین مدارس و خلاصه نفوذ (هر چند معدود) معلمان و مربیان بی تفاوت! نسبت به ارزش های دینی از جمله پوشش اسلامی در مدارس نیز از عوامل بروز و گسترش آلودگی های اخلاقی و بدحجابی در بین دانش آموزان به شمار می آید که به جهت اختصار از توضیح آن ها خودداری می شود.
و – مربیان تربیتی
امور تربیتی، ‌یکی از نهادهای اصیل و مقدس انقلاب اسلامی است که در دوران حساس و سرنوشت ساز انقلاب به همّت شهید رجایی و شهید باهنر به وجود آمده و تثبیت شد. امور تربیتی در تحکیم و تعمیق ارزش های اسلامی و انقلابی و مبارزه و طرد گروهک های ملحد و منافق (خصوصاً در اوان انقلاب) و هم چنین در ایجاد کلاس های آموزشی فوق برنامه، اردوها و مراسم مختلف سیاسی، عقیدتی، اخلاقی و … در سطح مدارس نقش بسیار فعال و موثری را به عهده داشته است.
مربیان امور تربیتی که از نیروهای آگاه، جوان و حزب اللهی تشکیل شده بودند با انزجار و تنفر شدید، کلیه آثار و مظاهر طاغوتی و فاسد به جای مانده از رژیم سابق را از صحنه ی مقدس مدارس زدوده، تمامی تبلیغات و تلقینات گروه های سیاسی و ضد انقلاب را خنثی نمودند. در آن زمان مشخص گردید که برای هر ۲۵۰ دانش آموز یک مربی امور تربیتی ضرورت دارد تا کار فرهنگی عظیمی را شروع کنند، به همین منظور ۱۲۰۰۰ ردیف استخدامی به امور تربیتی اختصاص داده شد و از سوی دانشسراهای تربیت معلم در رشته ی پرورشی مخصوص امور تربیتی،‌آموزش مربیان امور تربیتی را به عنوان اصلی ترین و جدی ترین مسأله مورد توجه قرار دادند. اما متاسفانه بعد از شهید باهنر و پس از حل مسأله گروهک ها و طرد عناصر فاسد و طاغوتی، ‌مربیان امور تربیتی مورد بی توجهی و بی مهری برخی از مسئولین قرار گرفتند و حتی عده ای اذعان داشتند: «امور تربیتی فلسفه ی وجودیش را از دست داده و دیگر نیازی به حضور آن ها در مدارس نیست» ! لذا بودجه امور تربیتی از یک دویست و پنجاهم به یک سیصدو هفتاد و پنجم تنزل کرد. ۳۵۰۰ نفر از نیروهای آن سرگردان شده، بیش از ۱۰۰۰۰ ردیف استخدامی از آن حذف و دروس تعلیمات دینی در مقاطع ابتدایی از مربیان گرفته شد و … بدیهی است این گونه برخوردها پیامدهای شوم فراوانی داشته است که از آن جمله ظهور و حضور (دوباره) آشکار و پنهان عناصر فاسد و لاقید و فرصت طلب در محیط مدارس و در نتیجه بروز و گسترش فساد، بی بند و باری، بی حجابی و … در میان برخی از دانش آموزان مدارس بود (که با گذر و نظر بر برخی از مدارس شمال شهر تهران آشکارا از کم و کیف آن مطلع می شویم).
ز – کتب درسی
حدود ۱۲ سال از عمر دانش آموزان در مدارس و مطالعه و به خاطر سپاری متون درسی سپری
می شود. بدیهی است کاستی ها و ضعف های موجود در کتب درسی مدارس نقش مخرب فوق العاده ای را در ذهن و زندگی دانش آموزان خواهد داشت. در این اجمال به همین مقدار اکتفا می شود که کتب درسی مدارس دارای اشکالات ذیل می باشد:
۱٫ عدم انطباق آن ها با استعداد، نیازها و مطالبات دانش آموزان و نیز ناهماهنگی با نظام فرهنگی و اجتماعی و اقتضائات بومی.
۲٫ تحمیلی و اجباری تلقی نمودن دروس و اکتفا به سپردن آن ها به حافظه و گرفتن نمره ی قبولی و عدم نیاز جدی به دانستن مطالب کتاب های درسی از سوی دانش آموزان.
۳٫ تغییرات مستمر و سلیقه ای در متون درسی.
۴٫ بی توجهی یا کم توجهی به مطالب، تصاویر و آموزه های متون درسی در حوزه ی مربوط به حجاب و پوشش اسلامی و تعریف و تعیین چارچوب و نحوه ی ارتباط با گروههای غیر هم جنس.
۵٫ با یک بررسی اجمالی در کتاب های درسی مدارس در طول سال های بعد از انقلاب این واقعیت تلخ آشکارتر خواهد شد که اکثر تصاویر مربوط به زنان و دختران با حجاب، نازیبا و ناشیانه ترسیم شده و حجاب مانع آزادی، فعالیت و تحرک دختران می شود. در متون و تصاویر زنان و دختران با حجاب اغلب به کارهای سطحی و غیر پویا و مردان به کارهای کلیدی، عمیق و حیاتی مشغول بوده و حضوری درجه دوم و حاشیه ای در مسایل مهم اجتماعی به عهده دارند، به طور مثال در درس «انقلاب اسلامی» (کتاب فارسی اول دبستان) در تصویری که در رابطه با تظاهرات هفدهم شهریور ترسیم شده، هیچ زن یا دختری حضور ندارد، و فقط مردان تظاهر کننده را نشان می دهد.
هیچ تصویری از زنان با حجاب در انجام فعالیت های علمی و تخصصی چون پزشکی و مهندسی و … دیده نمی شود. در کتاب های درسی (دوره ابتدایی) اثری از تصاویر زنان ادیب، دانشمند، فقیه و عالم ایرانی و حتی غیر ایرانی نیست. لذا دبیران در حاشیه ی تدریس و فعالان فرهنگ با ارایه ی الگوی عینی از زن مسلمان امروز می توانند در رفع این نقیصه فعالیت نمایند.
این فضای ارزشی حاکم بر تصاویر کتاب های درسی رویکرد دانش آموزان نسبت به زن و حجاب و پوشش اسلامی را به شدت تضعیف نموده و به بهترین و مؤثرترین شیوه (غیر مستقیم) علیه حجاب و زن مسلمان تبلیغ می کند و عدم ارتباط هدفمند و مناسب بین اولیا و مربیان در جهت ایجاد همسویی و انطباق روش هایی در زمینه های مختلف رفتاری و تربیتی به ویژه مسأله ی حجاب و ارتباط با گروه های غیر همجنس بر فرهنگ حجاب تأثیر گذار است.
۳-۳-۱ – دانشگاه ها
بعد از خانه و مدرسه، دانشگاه به عنوان علمی ترین نهاد اجتماعی در فرآیند هویت یابی و رشد شخصیت فکری و فرهنگی و اعتقادی نسل جوان از جایگاه بسیار مهمی برخوردار است.
امروزه یکی از عوامل مهم انحطاط و انحراف مردم اکثر کشورهای تحت سلطه وابستگی و فساد حاکم بر سیستم دانشگاهی این کشورها می باشد. دانشگاه ها از اولین مراکز پرورش فرهنگ ضد اسلامی، ضد اخلاقی و مادیگری بوده اند. استعمارگران همواره حکام و سلاطین مزدور و متخصصین و کارشناسان وابسته ی محلی خود را از میان تحصیلکرده های دانشگاه ها انتخاب می کنند.
رژیم منحط پهلوی نیز در همین راستا با مساعدت و هدایت آمریکا و اروپا با اعزام دانشجویان به کشورهای غربی به ویژه آمریکا، و گماردن استادان فاسد و غربزده، تشکیل کلاس های مختلط و القای اندیشه و تفکرات غربی در بین دانشجویان و تهیه ی متون درسی از کتب و منابع کشورهای امپریالیستی … سعی در زدایش ارزش ها و موازین اسلامی و انقلابی از سطوح مؤسسات فرهنگی و دانشگاه ها داشته، و در این زمینه موفقیت های چشمگیری نیز کسب کرده بود.
در یک نگاه اجمالی دانشگاه بر طرز زندگی، ‌طرز لباس پوشیدن و سخن گفتن و … تأثیر می گذارد. اگر چه بسیاری از دانشگاهیان به دلیل تربیت خانوادگی و تعلقات دینی محکم و پایدار نه تنها تحت تاثیر شرایط خاص دانشگاه قرار نمی گیرند بلکه دیگران را تحت تاثیر رفتار و اخلاق خود قرار می دهند. عوامل مؤثر دانشگاهی اعم از مثبت و منفی:
الف – عالمانه تر بودن محیط دانشگاه در مقایسه با سایر نهادهای اجتماعی.
ب – وابستگی متون درسی (حتی در رشته های علوم انسانی) به منابع برون مرزی و تدریس و تبلیغ غیر مستقیم آموزه های فرهنگ و رویکرد سکولاریستی و اومانیستی مغرب زمین در بین نسل دانشگاهی و به دنبال آن فراهم آمدن زمینه های فکری و علمی تغییرات عمده در زمینه های رفتار، گفتار، پوشش و آرایش و روابط با گروه های غیر هم جنس، یکی دیگر از دلایل تأثیرپذیری شدید جوانان از دانشگاه می باشد.
ج – اختلاط دختران و پسران جوان در محیط کلاس، فضای آموزشی، مساعد بودن فضا و فرصت برای به منصه ظهور رسیدن خصوصیات روانی و رفتاری نسل جوان به ویژه در حوزه ی ارتباطات و تعاملات با گروه غیر هم جنس و خودنمایی و خودآرایی و استفاده از تن پوش هایی که باعث جلب نظر و نگاه دیگران شود.
د – عدم نظارت صحیح و سامان یافته بر رفتار و زندگی دانشجویان از سوی پدر و مادر و افراد تأثیرگذار و احساس استقلال و عدم نیاز به نصایح و پندهای بزرگان از سوی دانشجویان جوان.
ه –تجمیع جوانانی با آداب و رسوم و گرایش های خاص فکری، فرهنگی و بومی از قومیت ها و فرهنگ ها و حتی ملیت های مختلف در یک مکان (دانشگاه و خوابگاه) و بروز تکثر و تعدد و تعارض در رویکردها و قرائت های مختلف دینی، اخلاقی و در نتیجه رشد نسبی گرایی فرهنگی در بین لایه های مختلف دانشجویی.
این امر در سست شدن باورهای دینی و تغییرات عمده در گرایش های اخلاقی و طرز پوشش و آرایش و کنش دانشگاهیان تأثیرات فوق العاده ای خواهد داشت.
و – دانشگاه تقریباً آخرین حلقه ای است که دانشجویان دختر و پسر را با نهادهای اجتماعی بزرگتر یعنی ادارات ،‌موسسات و مراکز عمده ی تصمیم گیری و تصمیم سازی کشور مرتبط می سازد. به همین دلیل خروجی دانشگاه (فرآیند فوق) نقش بسیار مهمی را در طرز زندگی، طرز لباس پوشیدن، سخن گفتن و ارتباطات اجتماعی افراد جامعه خواهد داشت.
ز – دسترسی آسان و کم هزینه دانشجویان به رسانه های الکترونیک (ماهواره، اینترنت) و نیز مجلات و کتب برون مرزی یکی دیگر از عوامل تشدید کننده ی تغییرات فکری، فرهنگی و رفتاری نسل دانشجو می باشد.
لازم به توضیح نیست که اختلاط آزاد زن و مرد، عدم پای بندی به اخلاق و قواعد دینی و پوشش اسلامی از جمله آموزه هایی است که تقریباً در تمامی تولیدات رسانه ای ارسالی از مغرب زمین وجود دارد.
ح – سرمایه گذاری کلان احزاب، گروه ها و جریان های فاسد، به منظور نهادینه سازی رویکرد ماتریالیستی و مصرف گرایانه در بین دانشجویان به منظور استفاده ی ابزاری از نسل جوان دانشجو برای تأمین و تضمین منافع مادی خود.
تحقق برنامه های شوم جریان های مذکور در گرو ایجاد تغییرات عمده و غیر دینی در رفتار و افکار و طرز لباس پوشیدن و آرایش کردن نسل دانشگاهی (به طوری که با فرهنگ منحط و مصرفی همسو و همسان گردد) می باشد.
ط – فقر و نیاز مالی گروهی از دانشجویان و رفاه بیش از حد گروهی دیگر باعث گسترش روحیه ی محرومیت و نیازمندی در عده ای و در نتیجه روی آوردن به امور فساد ساز از یک سو و به وجود آمدن روحیه و نگرش خود برتر بینی و مستکبرانه در عده ای دیگر از دانشجویان از سوی دیگر خود به خود زمینه های فساد، بی بند و باری و بدحجابی و ارتباطات ناسالم بعضی از دختران و پسران دانشجو می شود که در بازشناسی عوامل آسیب زا در محیط دانشگاهی نباید مورد غفلت قرار گیرد.
ی – دفاع غلط و افراطی از ارزش ها و مقدسات دینی و انقلابی و عملکرد ضعیف و نادرست. برخی از دانشگاهیان ارزشی نیز در ایجاد و گسترش افکار و رفتار غیر ارزشی و بی توجهی گروهی از دانشجویان به استفاده از حجاب و پوشش اسلامی و رعایت شئون اسلامی (در روابط و تعاملات اجتماعی) نقش گسترده و مخربی را در سال های بعد از پیروزی انقلاب به عهده داشته اند.
در یک جمع بندی مفهومی می بینیم که دانشگاه ها چنان که امام راحل (ره) فرمودند منشاء فساد و صلاح جامعه اند؛ در این بازار علمی جوانان خود را در کنار آماده سازی برای کنکور می بایست نسبت به خطرات فرهنگ دانشگاه آگاه نماییم و ذهنیت تقدیس از علم گرایی محض را بزداییم تا او جهت اصلاح خود و جامعه وارد دانشگاه گردد.

۴-۳-۱ – رسانه های ارتباط جمعی
– که در جای دیگر به توضیح آن خواهیم پرداخت و همین مطلب را بیان می داریم که زنان به دلایل گوناگون وقت زیادی را صرف بهره گیری از رسانه ها همچون تلوزیون و سینما می نمایند که توجه به آثار ناخودآگاه فرهنگ آن می بایست مورد تذکر قرار گیرد.
عدم شناخت فلسفه ی وجودی و کار ویژه های تلویزیون و استفاده ی نادرست ( به جای تریبون و منبر خطابه و سخنرانی) از آن ضمن به هدر دادن سرمایه ی کلان این رسانه ی پر هزینه، زمینه های بی توجهی و بی اعتنایی مخاطبان نسبت به آموزه های حاصل از تلویزیون و شرطی شدن منفی آنان در برابر پند و اندرز و موعظه را فراهم می سازد. همچنین در بسیاری از موارد از تلویزیون به جای رادیو استفاده می شود در حالیکه کارکرد رادیو با سخنرانی و خطابه بیشتر هماهنگ می باشد تا تلویزیون که همه ی این موارد نیز قابل توجه است و تذکر به اشکالات فرهنگ آن به کل اعتماد ملی صدمه وارد نسازد.

الف -تلویزیون:
تلویزیون درواقع مجموعه‌ای از سینما، رادیو، کتاب و مطبوعات است که به راحتی در اکثر خانه‌ها، هتل‌ها، هواپیماها،ترمینال ها، قطارها، اتوبوس‌های بین شهری و حتی اتومبیل‌های سواری جای گرفته است.
امروزه در مطالعات آسیب‌شناسانه به منظور بازشناسی علل و عوامل کاهش یا افزایش ناهنجاری‌های اجتماعی و فرهنگی نمی‌توان کارهای ویژه‌ی صداوسیما و تأثیرگذاری آن‌ها در ذهن و زندگی مردم را نادیده انگاشت. چراکه رادیو و بخصوص تلویزیون از طریق آموزش مفاهیم فرهنگی و اعتقادی و ترسیم و معرفی مصادیق بارز اسوه‌ها و الگوهای مثبت و منفی و تبلیغ و ترویج مصرف کالاها و محصولات داخلی یا خارجی و نهادینه‌سازی هنجارهای مذموم یا ممدوح و حتی در تغییر ذوق و ذائقه‌ی مخاطبان از تأثیرگذاری کاملاً استثنایی برخوردار است.
در این میان زنان و دختران به دلیل گذراندن اوقات فراغت بیشتری پای تماشای تلویزیون، بیش از مردان تحت تأثیر آموزه‌ها و القائات این رسانه‌ها قرار می‌گیرند.
طبق مطالعات به عمل آمده این واقعیت آشکارتر شده است که بخش مهمی از آداب و عادات، نوع کالاهای مصرفی، مدل لباس، آرایش و حتی اصطلاحات و عبارات مورد استفاده از سوی زنان و مردان جوان به شدت تحت تأثیر تبلیغات و تعلیمات صداوسیما می‌باشد.
به همین دلیل هیچ دولت و ملتی نمی‌تواند (در عصر رسانه‌ها) بدون اتکاء به اقتدار این رسانه‌ها در تکامل یا تنزل فرهنگی، اجتماعی مردم تأثیرگذار باشد.
در جامعه‌ی جوان ما (که از انعطاف بیشتری در برابر رسانه‌ها برخوردار است) برای شناخت ریشه‌ی بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی و کمرنگ شدن ارزش‌های اسلامی و نیز شکسته شدن قبح بدحجابی می‌بایست به مطالعه و بررسی عملکرد صداوسیما پرداخت، اگرچه پیشرفت‌های کمی و کیفی قابل تحسین و مهم صداوسیما در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب قابل انکار نیست، اما متأسفانه کاستی‌ها و ضعف‌های عده‌ای در فرآیند عملکرد تلویزیون ملاحظه می‌شود که بدون بازکاوی و رفع آن‌ها نمی‌توان شاهد کاهش آسیب‌های اجتماعی علی‌الخصوص مسأله‌ی بدحجابی و روابط نامناسب گروهی از زنان و مردان در جامعه بود. لذا ذیلاً عمده‌ترین اشکالات و کاستی‌های موجود در رسانه‌ی ملی که در رشد و افزایش فساد و بدحجابی در جامعه دخالت دارند را مرور می‌کنیم:
۱- ماهیت ایدئولوژیک و آرمانی انقلاب اسلامی باعث گردیده است تا متولیان سیما در طول سال‌های انقلاب اسلامی در استفاده از الگوهای ارائه شده از سوی لیبرال سرمایه‌داری غرب و سوسیالیسم شرق جانب احتیاط و حتی مقابله را برگزیده و در تولید و توزیع محصولات خود مستقل عمل نموده و به توانایی‌های خود اکتفا نموده‌اند.
علاوه بر محدودیت فوق کم‌تجربگی و ندانم‌کاری‌های مدیران و دست‌اندرکاران تولید و توزیع برنامه‌های سیما موجب فراهم آمدن زمینه‌های افزایش معضلات متعدد در فرآیند فعالیت صداوسیما گردیده است.
روی آوردن گروهی از مخاطبان سیما به رسانه‌های غربی و در نتیجه سست شدن اعتقادات آنان به ارزش‌های دینی از جمله حجاب و پوشش اسلامی از جمله آثار و عوارض ناخوشایند معضل مذکور بود.
۲- دفاع غلط و بعضاً متعصبانه وغیرعالمانه از اصول و اسوه‌ها و الگوهای اسلامی و اخلاقی از یک‌سو و مقابله و نفی ناشیانه (و نه نقد عالمانه) فرهنگ و ارزش‌های بیگانه از سویی دیگر نیز در رشد و گسترش فساد و بدحجابی و ناهنجاری‌های اجتماعی نقش مؤثری را به عهده داشت.
به عنوان مثال: تکرار سوژه‌های منفی از روستاییان ساده، صادق و بی‌ریا به عنوان افراد ساده‌لوح، نادان و بی‌سواد و بی‌نزاکت تحت عنوان دهاتی و یا دادن نقش‌های منفی (نظیر همسر معتاد، فضول، سخن‌چین، خرافاتی، بی‌سواد، بداخلاق و …) به زنان باحجاب و برعکس ارائه‌ی الگوهای برتر در قامت زنان بدحجاب اما متخصص، محقق، پزشک، مهندس، داروساز و … یکی از بهترین و مؤثرترین شیوه‌های تبلیغی (نامحسوس و تأثیرگذار) علیه حجاب و پوشش اسلامی زنان مسلمان و اشاعه‌ی بدحجابی در سطوح مختلف جامعه می‌باشد.
به عبارت روشن‌تر این شیوه‌ی تبلیغ رسانه‌ی ملی این نگرش را در بین مخاطبان آسیب‌پذیر نهادینه می‌کند که: اصول، ارزش‌ها و حجاب اسلامی، تداعی‌کننده‌ی خرافات، بی‌سوادی، اعتیاد، عقب ‌ماندگی بوده و رفاه، تکنولوژی، پیشرفت و ترقی و علم و دانش با حفظ حجاب اسلامی و رعایت شؤونات دینی به طور کامل در تعارض می‌باشد.
۳- با تغییر دولت‌ها و جابجایی احزاب، میزان بهره‌برداری جناحی و حزبی از رسانه‌ی ملی و تغییر و تحریف و تحلیل اخبار و رویدادها و واقعیت‌های موجود جامعه در جهت تأمین منافع و مطامع باندها و جناح‌های صاحب قدرت و نادیده گرفتن نیازها و مطالبات مخاطبان صداوسیما افزایش یافته و در نتیجه بسیاری از مخاطبان اعتماد خود را نسبت به جایگاه و صداقت مدیران رسانه‌ی ملی از دست داده و به رسانه‌های پرنفوذ بین‌المللی روی می‌آورند. حاصل این معضل چیزی نیست جز اشاعه‌ی فرهنگ بیگانه با همه‌ی آثار و عوارض تلخ آن از جمله شکسته شدن قبح بدحجابی و شایع شدن مدها، آرایش‌های مضحک، اختلاط زنان و مردان در معابر و اماکن عمومی.
۴- محدود کردن سخنرانان، اندیشه‌ورزان و صاحب‌نظران فرهنگی، دینی و سیاسی و اجتماعی به چند چهره‌ی سرشناس و تکراری، یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار در فرآیند کمرنگ شدن باورهای دینی و فرهنگی مردم و محروم شدن مردم از درک نقطه‌نظرات کارشناسان لایق و باکفایت در حوزه‌ی مسایل مهم از جمله مسأله‌ی حجاب و ارتباطات اجتماعی بین زنان و مردان جوان بوده است.
۵- عدم شناخت فلسفه‌ی وجودی و کار ویژه‌های تلویزیون و استفاده‌ی نادرست (به جای تریبون و منبر خطابه و سخنرانی) از آن ضمن به هدر دادن سرمایه‌ی کلان این رسانه‌ی پر هزینه،‌زمینه‌های بی‌توجهی و بی‌اعتنایی مخاطبان نسبت به آموزه‌های حاصل از تلویزیون و شرطی شدن منفی آن در برابر پند و اندرز و موعظه را فراهم می‌سازد. هم‌چنین در بسیاری از موارد از تلویزیون به جای رادیو استفاده می‌شود در حالی‌که کارکرد رادیو با سخنرانی و خطابه بیشتر هماهنگ می‌باشد تا تلویزیون.

ب – سینما
بحث در مورد مسایل مربوط به سینما بسیار است اما در این جا به این مقدار اکتفا می شود که: سینمای بعد از انقلاب به رغم تحولات و دگرگونی های مفید و لازم، به ویژه در دهه ی اول انقلاب (به لحاظ کیفی) در سال های بعد از جنگ به خصوص در دهه ی ۸۰ به افول گراییده است.
با نگاهی اجمالی و مقایسه ای به فیلم های سینمایی مربوط به سال های دهه ۶۰ تا سال های دهه ۸۰ این واقعیت به خوبی آشکار خواهد شد که پوشش و حجاب زنان در دهه های فوق الذکر به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
در اکثر فیلم های سینمایی دهه ی ۶۰ زنان از حجاب و پوشش کامل تر و ساده تری برخوردار بوده، از زیورآلات، آرایش های غلیظ، تن پوش های عجیب و غریب و لوازم لوکس و غیر ضروری در زندگی آنان کمتر دیده می شد.
در حالی که در فیلم های تولید شده در سال های دهه ۸۰ موارد بسیار کمتر دیده می شود که زنان با حجاب و بدون استفاده از آرایش های جلب کننده نظر و نگاه نامحرم ایفای نقش کنند. بدیهی است فرآیند فوق در شکسته شدن قبح گرایش به بدحجابی، آرایش های غلیظ و عادی شدن ارتباطات نامناسب بین زنان ومردان در سطوح مختلف جامعه تأثیر غیر قابل انکاری داشته و دارد که بهره مندی از این رسانه را نیز تأمل انگیز می نماید.
مطبوعات از طریق چاپ و انتشار اخبار، داستان های دنباله دار و رویدادهای گوناگون و نیز معرفی کتاب ها، فیلم های سینمایی، مصاحبه با افراد و اشخاص علمی، فرهنگی، هنری، تحلیل علل و راه های مقابله با ناهنجاری های اجتماعی و نقد و بررسی کارشناسانه و برون داد فعالیت های قهرمانان مثبت و منفی در
حوزه های مختلف زندگی و ده ها مورد و محور دیگر می تواند در تعیین و ترسیم رویکرد فرهنگی، اجتماعی‌ مردم به ویژه اقشار باسواد سهم بسیار وسیع و گسترده ای داشته باشد.
مطبوعات کشورمان اگر چه در سال های طولانی (قریب به سه دهه گذشته) نقش عمده ای در رشد و بالندگی فکری و فرهنگی مخاطبان خود داشته اند، امّا نباید فراموش کرد که بنا به دلایل ذیل به نوعی در رشد ناهنجاریهای اجتماعی از جمله شکسته شدن قبح بدحجابی و گرایشات لایه هایی از نسل جوان به سطحی نگری، رفاه طلبی، خودآرایی و خودنمایی و خرید و مصرف رقابت آمیز کیف، کفش ، لباس، لوازم آرایش در جهت جلب توجه جنس مخالف و روابط و اختلاط زن و مرد نیز تأثیرگذار بوده اند.

ج- مطبوعات

در عرصه ی مطبوعات آسیب هایی وارد است:
۱ – سیاست زدگی مطبوعات (به دلیل غیبت احزاب از عرصه فعالیت های سالم و هدفمند) و حاشیه ای تلقی شدن رسالت اصلی (فکری، فرهنگی، هدایتی) آن ها و در نتیجه فرو غلتیدن در دام و دامن احزاب و باندهای مختلف سیاسی و اقتصادی به منظور به دست آوردن قدرت و ثروت بیشتر.
فرآیند بیمار فوق (در برخی مطبوعات) بنیه ی فرهنگی، علمی، ادبی و معرفتی و معنوی مخاطبان را تضعیف نموده و مسایل و موضوعات سطحی و مقطعی و زودگذر را در نگاه خوانندگان مطبوعات افزایش داده است.
۲ – ابهامات قانونی و حقوقی در حوزه ی فعالیت های مطبوعاتی باعث گردیده برخی از متولیان و گردانندگان مطبوعات آگاهانه و یا ناآگاهانه با درج مطالبی با گرایش های لیبرالیستی در حوزه ی فرهنگ، اخلاق و معاشرت زنان و مردان به نوعی بر دامنه ی ناهنجاری های اجتماعی، مفاسد اخلاقی و بدحجابی و بی عفتی بیفزایند. در طول سال های بعد از انقلاب کم نبوده اند مجلات و نشریاتی که به دلیل ابهام در مواد مصوب قانون مطبوعات و چالش های فرساینده در این خصوص با چاپ و انتشار رمان ها و داستان های دنباله دار و گزارش های و مقالات و استفاده ی ابزاری از جذابیت های زنانه در تبلیغ کالاهای مصرفی و به دنبال آن رواج اختلاط زنان و مردان و روابط ناسالم دختران و پسران و گسترش بدحجابی و خودنمایی و خودآرایی در سطح جامعه تلاش نموده اند.
در موارد متعددی شاهد چاپ مقالاتی در خصوص اعتیاد، طلاق، بی سوادی، فقر، فساد، افسردگی و اضطراب، … در برخی مطبوعات بوده ایم که به عنوان زینت صفحه تصویر زنی با چادر و حجاب اسلامی به چاپ رسیده است.
به عبارتی هر کجا (در مطبوعات مورد نظر) فساد، تباهی، فقر و بی سوادی وطلاق و افسردگی هست قامت یک زن مسلمان محجبه هم دیده می شود. (بهترین و مؤثرترین شیوه ی تبلیغ علیه حجاب اسلامی).
با توجه به بالا رفتن سطح سواد زنان جامعه تأثیرگذاری مطبوعات نیز بیشتر شده است.
کتاب، نقاشی، موسیقی، تئاتر، پوسترهای تبلیغاتی و … از رسانه های تأثیرگذار و مهمی می باشند که تبیین آسیب شناسانه عملکرد آن ها در طول سال های گذشته خود کتابی مستقل و مفصل خواهد شد. چون ممکن است نوشتار حاضر به تفصیل گراید، لذا از طرح و تشریح نقش این رسانه ها در توسعه ی فرهنگ و اخلاق پلورالیستی و اشاعه ی خودآرایی و خودنمایی و بدحجابی خودداری می شود. امید است در جای دیگر مورد بحث و تأمل لازم قرار گیرد لاکن از کانون توجه فعالان فرهنگ نبایست مغفول واقع گردد.
۴-۱ – روشنفکران
اگر چه لایه های بسیار وسیعی از روشنفکران همواره در خدمت رشد وکمال و بالندگی افراد جامعه بوده و در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نقش هدایتی، مدیریتی مفیدی را به عهده داشته اند، اما نباید از فعالیت شمار اندکی از روشنفکران مرعوب و مترجم فرهنگ فرنگ که به عنوان کارگران فکری غرب ماتریالیست به شمار می آیند غفلت ورزید.
این گروه از روشنفکران به دلیل کپی برداری از قرائت لیبرالیستی روشنفکری سکولار بعد از رنسانس در اروپا، خود آگاه و ناخودآگاه در پی به حاشیه راندن دین، مسجد، روحانیت و به دنبال آن ها حذف اصول و مقدمات دینی و اخلاقی و از جمله حجاب و پوشش اسلامی از ذهن و زندگی مردم به ویژه نسل جوان بوده است.
این افراد بیش از آن که بر علم، صنعت و تکنولوژی غرب تکیه داشته باشند ، برمد، لباس و طرز رفتار، پندار و باورهای غربیان تأکید داشته اند و چنان وانمود می کردند که چاره ی رفع واماندگی شرق، شستشوی کامل شخصیت و تخلیه ی خود از محتوای فرهنگ، تاریخ و دین خویش و پر کردن آن با فرآورده های فکری و عقیدتی غرب است.
به طور مثال میرزا ملکم خان که بارزترین چهره ی روشنفکران غربزده در دوران مشروطه محسوب می شد، چنین اعتراف می کند: «در اروپا که بودم … طرحی ریختم که عقل و سیاست مغرب را با خرد و دیانت مشرق به هم آمیزم … از این رو فکر ترقی مادی را در لفافه ی دین عرضه داشتم» و در جای دیگر می گوید: «در اخذ اصول تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری حق نداریم در صدد اختراع باشیم بلکه باید از فرنگی سرمشق بگیریم و در جمیع صنایع از باروت گرفته تا کفش دوزی محتاج سرمشق (از غرب) بوده و هستیم» و یا تقی زاده می گوید: «من اولین نارنجک تسلیم در برابر غرب را چهل سال پیش بی پروا انداختم»
برخی از هجویات و تراوش های ذهنی نویسندگان و شعرای غربزده نسبت به حجاب و زنان محجبه که در جلد سوم کتاب با ارزش «آیین بهزیستی در اسلام» نوشته دکتر احمد صبور اردوبادی نیز به آن اشاره هایی شده است، گوشه ای از تلاش فرهنگی و هنری! این مغزهای علیل و مریض را بیش از پیش افشا می کند.
ابوالقاسم لاهوتی شعر معروف خود درباره ی زن را تحت عنوان «دختر ایران» در سال ۱۹۱۸ میلادی در اسلامبول به زبان فارسی در هجو حجاب سروده است.
گرچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اغلب شاعران، ادیبان، نویسندگان و روشنفکران فاسد و طاغوتی به دامن اربابان امپریالیستی خود پناه برده اند و همچون گذشته از برکه ی آلوده و متعفن آنان ارتزاق می کنند، لیکن نباید از نفوذ و فعالیت (هرچند محدود) بازماندگان و برخی از این به اصطلاح روشنفکران، در حیطه ی شعر و ادب و هنر و … غفلت نمود.
۵-۱ – معیشت کارگزاران
بدون شک، کردار و طرز تفکر و زندگی کارگزاران به ویژه مدیران و مسئولانی که ردای تبلیغ به تن دارند، به دلیل موقعیت و مقام خاصی که در جامعه دارند، به منزله ی معیار خوبی و بدی رفتار افراد جامعه و زندگی فردی و اجتماعی محسوب می گردد. به عبارتی مردم آیینه ای را می مانند که سلوک کارگزاران به ویژه روحانیان را در خود منعکس می کنند، یکی از موارد بارز و آشکار تقلید همین جاست و از این روزنه است که اخلاق منحط و یا مترقی به جامعه راه می یابد و نبض آن را در اختیار می گیرد.
مردم شیوه ی زندگی مسئولین و زمامدارانشان را بشدت زیر نظر داشته و نوع مسکن، ‌مرکب، خوراک و پوشش آنان را به عنوان الگو و مدل در زندگی خود تلقی می کنند.
در هر جامعه هنگام مطالعه و ارزیابی وضع فرهنگ و آداب و عادات مردم، رفتار و افکار و معیشت مسئولان و مدیران کشور را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند. چرا که نه تنها با تجمیع تجارب بشر بلکه بر اساس آیات و روایات متعدد اسلامی بسیاری از مردم با رهبران و پیشوایان خود وارد بهشت یا جهنم می شوند.
در روایتی از امیرالمومنین علی (ع) چنین آمده است: «الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم»
«شباهت مردم به زمامدارانشان بیشتر است از شباهت آنان به پدرانشان»
این قاعده مبتنی بر تجربه و وحی در حکومت های دینی از حساسیت و اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده و اکثر مردم طرز زندگی و تعامل و معیشت مسئولان را(به خصوص اگر لباس تبلیغ دین را نیز بر تن داشته باشند) به عنوان مصادیق بارز زندگی و معیشت اسلامی تلقی نموده و رفتار و افکار خود را بر این اساس شکل می دهند. بدیهی است زندگی اشرافی و غیر دینی مسئولان زمینه های گسترش فساد، تباهی و آثار و مظاهر بی عفتی و بی بند و باری در جامعه را فراهم ساخته و مردم را در گرداب آلودگی های اخلاقی و رفتاری گرفتار می سازد.
به همین دلیل، رهبران و مصلحان آسمانی ضمن تأکید بر این مهم تأکید می کنند: «سرچشمه ی همه ی مصیبت هایی که ملت ها می کشند این است که متصدیان امورشان از قشر مرفّه و اشراف و اعیان می باشند… (این وضع طبیعی این گونه حکومت هاست که اساساً مردم را به حساب نمی آورند) امّا وضع طبیعی حکومتی که از قشر غیر مرفّه است و از خود این مردم تشکیل شده است‌، این است که با مردم باشد و خدمت کند… تا وضع این طوری است حکومت اسلامی (وتمامی مظاهر آن ازجمله معیشت، معاشرت و پوشش اسلامی) برقرار است.»
شکاف طبقاتی بین مردم و مسئولان و رواج فرهنگ اشرافی در بین برخی از مدیران کشور به خصوص در سال های بعد از پایان جنگ تحمیلی نقش و نفوذ عمیقی در ذهن و زندگی مردم داشته و گروهی از آنان را (به دلیل دینی بودن حکومت) به سمت کم توجهی به احکام و ضوابط دینی و شرعی فرد غلتانیده و ناهنجاری های مختلف از جمله خودنمایی و خودآرایی و بدحجابی و روابط نه چندان سالم بین زنان و مردان را دامن زده است.
بنابراین می توان ادعا کرد که یکی از ریشه های اصلی گسترش مفاسد اجتماعی و بدحجابی در بین مردم را می بایست در سبک و سیاق معیشت و موقعیت زندگی مسئولان به ویژه روحانیان که بعضاً مدیریت نهادهای کلیدی کشور را به عهده دارند، جستجو کرد. انعکاس موارد صالحه می تواند در ایجاد امنیت فکری جامعه مؤثر باشد.
۷-۱ – توزیع ناعادلانه ثروت
در یک نگاه سطحی بنظر می رسد رابطه ی بسیار ضعیفی بین مسأله ی رواج بد حجابی و توزیع ناعادلانه ثروت وجود دارد. امّا با نگاهی عمیق و محقّقانه در خواهیم یافت که: دارایی های جامعه همچون خونی است که می بایست به طور عادلانه در کلیه ی اعضای بدن جریان داشته باشد و اگر به بخشی از اعضا خون کمتر و به بعضی دیگر بیشتر برسد باعث بیماری و احیاناً مرگ بدن (جامعه) خواهد شد.
افراد جامعه وقتی به دو گروه محروم و برخوردار تقسیم شد، هر دو گروه دچار آفت ها و آسیب های مختلف روحی، روانی و اخلاقی می شوند. گروه برخودار خود را فرادست و برتر از دیگران دانسته و به بیماری غرور و استکبار مبتلا شده و گروه دیگر دچار عقده حقارت و احساس محرومیت می شود.
بدین ترتیب هر دو گروه به فساد و تباهی و ابتذال گرایش می یابند. مگر عده ای قلیل که در برابر فشارهای سخت و شکننده ناشی از بی عدالتی مقاومت نموده و سلامت و بهداشت روحی و روانی خود را حفظ کند. تمام سعی دست اندرکاران فرهنگ بالابردن سطح مقاومت و مصونیت طبقات اجتماعی نسبت به ارزش ها می بایست مصروف گردد.
اینجاست که استاد مطهری نیز با نگاهی عالمانه و محقّقانه تأکید می کند که: «یکی از اموری که قطعاً در فساد اخلاق (و بدحجابی و بی عفتی) تأثیر دارد و روحیه را مسموم و بیمار می کند، شیوع بی عدالتی های اجتماعی است،» وی می افزاید: من تأکید می کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر وجود دارد که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد.»
بانگاهی کوتاه به (حتی) سطح ظاهری کلان شهرها این واقعیت تلخ به روشنی مشاهده خواهد شد که به رغم همه ی تلاش های سخت و صادقانه ی بعضی از مدیران کشور روند رو به افزایش شکاف طبقاتی در جامعه عملاً افراد جامعه را به دو گروه فقیر و غنی (محروم و مغرور) تقسیم نموده است. حاصل این شکاف چیزی نیست جز بروز و گسترش ناهنجاری های متعدد اجتماعی که بارزترین آن ها رواج اشرافیت و خودآرایی، بدحجابی و روابط نامناسب برخی از زنان و مردان در جامعه.
۸-۱ – تقلیل ازدواج
براساس تجارب به دست آمده بشری و نیز آیات و روایات اسلامی از ازدواج و پیوند زناشویی به عنوان یکی از عمده ترین عوامل باز دارنده ی ایجاد و گسترش فساد و فحشا و ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی نام برده شده و عزوبت مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته و بستر ساز گناه و معصیت تلقی شده است.
چنان که رسول گرامی اسلام می فرماید:
«من تزوج فقد أحرز نصف دینه» هر کس ازدواج کند نیمی از دین خود را احراز کرده است.
و یا در جای دیگر می فرماید:
«شرار امّتی عزابها» «جوانان بی همسر بدترین افراد امّت من هستند.»
تأخیر و تقلیل ازدواج زمینه های پاسخگویی به نیازها و مطالعات عاطفی، غریزی و جنسی نسل جوان را از بین برده و آسیب ها و انحرافات گوناگونی را در زندگی فردی و اجتماعی آنان به وجود می آورد. جوامع مدرن شهری به دلایل عدیده اغلب در چرخه باطل تقلیل ازدواج و گسترش فساد و روابط نامشروع و خودآرایی و بی حجابی فرو غلتیده و سرمایه های کلان و امکانات فراوانی را به منظور کاهش آثار و عوارض ناگوار آن اختصاص می دهند.
فرآیند فوق اگر چه به طور محدود تر به دلایل ذیل در کلان شهرهای کشور ما نیز ملاحظه می شود که می بایست اهتمام به رفع آن نمود:
۱-۸-۱ – تقبیح آداب و رسوم و ارزش های غلط و کوته نظری بعضی از پدران و مادران و مطامع مادی آنان یکی از دلایل عمده ی تأخیر و تقلیل ازدواج می باشد که متأسفانه روز به روز بر غلظت و پیچیدگی آن افزوده می شود.
۲-۸-۱ – کمک به رفع مشکلات معیشتی از جمله فقر مالی، بیکاری، گرانی، مشکل مسکن.
۳-۸-۱ – طولانی شدن دوران تحصیل و مسأله ی سربازی، سن ازدواج را تا حدود ۲۷ و ۳۰ سالگی افزایش داده و باعث سرکوب نیازهای غریزی و طبیعی و ایجاد روابط ناسالم بین گروههای غیر همجنس و رواج خودآرایی و بدحجابی در بین برخی دختران شده است.
۴-۸-۱- امکان ارتباط های نامشروع
قابل دسترس بودن، کم هزینه بودن و عدم برخورد قاطع و قانونی با بزهکاری ها و تشکیل دهندگان باندهای فساد و فحشا نیز در بی انگیزه شدن نسل جوان برای انجام پیوند زناشویی مشروع و در نتیجه تقلیل ازدواج و آثار و پیامدهای آن از جمله روابط ناسالم زنان و مردان و نیز خودآرایی و بدحجابی در بین گروهی از زنان و دختران ضعیف النفس شده است.
۹-۱ – عدم همگونی و هماهنگی بین نهادهای فرهنگی، اجتماعی کشور
بی برنامگی ها، دوباره کاری ها و ناهماهنگی های نهادهای ذی ربط در زمینه های آموزشی، تبلیغی، هنری و چند گانگی در عرضه ی الگوها و ارزش های اجتماعی از یک سو موجب بی اعتنایی و دلزدگی و حتی انزجار مردم خصوصاً نسل جوان نسبت به آثار هنری و تبلیغی فوق گردیده از سوی دیگر باعث کشش و گرایش آنان به تفریح و سرگرمیهای آلوده، مبتذل و خودآرایی و بدحجابی می شود.
با نگاهی به فرآیند فعالیت های رسانه های گروهی، دستگاههای تبلیغاتی، مراکز آموزشی و حتی مساجد و هیأت های مذهبی این واقعیت روشن می شود که چه بسا آموزه های دینی ارایه شده از طریق مساجد و هیأت ها و نمازهای جمعه در جهت مخالف معیارها و ارزش هایی است که از طریق سینما، تئاتر، رادیو و تلویزیون و مطبوعات تبلیغ و ترویج می گردد.
در تبیین مبانی می بایست قدرت جمع بندی و تحلیل دریافت های فکری را به مخاطب منتقل نمود تا از بین تضادها در گمراهی فرو نرود و راه درست را پیدا کند. به طور مثال:
نظام آموزش و پرورش کشور دانش آموزان را به استفاده از حجاب و پوشش اسلامی و عدم تأسّی به پوشش و آرایش غربی (از جمله استفاده از کراوات و پاپیون! توسط دانش آموزان پسر) تشویق و ترغیب می کند در حالی که روزنامه ها و مجلات بعضاً با چاپ تصاویر دانش آموزان نمونه و ممتاز با پاپیون و کروات در برابر تعلیمات نظام آموزشی اقدام به خنثی نمودن تصمیمات فوق می کند.
برخی نهادها بودجه ها و امکانات کلانی را برای معرفی قهرمانان بزرگ ملی، مذهبی اختصاص می دهند و برخی دیگر از نهادها با چاپ و پخش مبتذل ترین کتاب ها و معرفی قهرمانان پوچی و نیهیلیسم و نیز تولید و اکران فیلم های عشقی، جنایی، به تبلیغ روابط آزاد زنان و مردان و اشاعه تجمل گرایی، بدحجابی و خودآرایی می پردازد.
۱۰-۱ – عدم تغذیه صحیح سیاسی، عقیدتی جوانان
خلاء ایدئولوژیکی و رشد و گسترش بی تفاوتی و بی علاقگی نسبت به سرنوشت جامعه و اوضاع و شرایط سیاسی – اجتماعی کشور یکی دیگر از عوامل و مجاری عمده ی بروز و گسترش فساد و بد حجابی در جامعه به شمار می آید.
هنوز نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی مان را فراموش نکرده ایم که چگونه دختران و پسران و زنان و مردان جوان در صفوف مقدّم تظاهرات و راهپیمایی ها قلب خود را در برابر گلوله های سربازان رژیم آمریکایی پهلوی قرار داده و با جان و مال خود آثار شوم استبداد و استکبار را از عرصه های مختلف اجتماع زدودند و از علایق نفسانی و امیال دنیوی خویش به راحتی گذشتند و در سال های بعد در طول ۸ سال دفاع مقدس جانانه با ایثار و شهامت و شهادت خود به تثبیت و تحکیم اصول و ارزش های اسلام و انقلاب پرداختند.
در آن دوران تظاهر کنندگان به فسق و فجور و اشرافیت و بی عفتی و بی حجابی کمترین فرصت و فضایی را برای حضور در عرصه های اجتماعی، سیاسی، هنری و آموزشی در اختیار نداشتند.
شور و شعور سیاسی و عقیدتی نسل جوان همچون سدّی استوار در برابر هجمه ی فرهنگی و ابتذال ناشی از نظام سرمایه داری غرب مانع نفوذ و رواج آلودگی ها و آسیب های فرهنگی، اجتماعی در سطوح مختلف جامعه شده بود.
در آن دوران خبری و اثری از اختلاط و ارتباط علنی و ناسالم زنان و مردان و به راه انداختن کارناول های رقص و پایکوبی آن هم متشکل از دختران و پسران بزک کرده و مانور مانکن های خیابانی نبود و اگر در موارد نادری حرکت های نامشروعی دیده می شد، فشار افکار عمومی و حساسیت مسئولان ذی ربط مانع گسترش آن در شئون مختلف جامعه می شد.
متاسفانه در سال های پایانی دهه ۶۰ حرکت خزنده و آرامی در جهت به حاشیه راندن ارزش ها و الگوهای دینی و اخلاقی و طرح و ترویج دوباره تجمل گرایی، عشق به دنیا، ثروت اندوزی، مدگرایی و خودآرایی به وجود آمد. و همان طور که در صفحات قبل گفته شد خودآگاه و ناخودآگاه بار دیگر صحنه های اجتماع (هر چند بطور محدود) عرصه حضور شوم زنان و مردان ضعیف النفس و بوالهوس گردید و قدرت جولان دختران و زنان بدحجاب و آلوده به میکروب ها و ویروس های روحی و روانی و اخلاقی افزایش یافت راه تعالی پرورش همان شور و شعور فرهنگی در نسل های نوجوان و جوان است که زمینه را برای آلودگی تنگ می نماید.

نقل ازسایت:  http://www.pajohe.ir

احمدرزاقی





0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


4 + = 11