به امید ظهور حضرت مهدی (عج)
سپیده
یک نفر می رسد از ژرف ترین قصه صبح !
بر تنش پیرهنی رنگ بهار
که کلامش ، وزش ساز سحرگاهان است!
یک نفر می رسد از آن طرف دریاها
به سبکبالی زورق
به بر بستر موج
سر بر افراشته در بال نسیم
که خبر میدهد از صبح و طلوعی دیگر…..
می شکافد دل تاریکی را!
تقدیم به دستان بُریده ماه بنی هاشم
آه …
[آه … چون صحارى بىنشان
در گرما گرم داغ
سرود سبز صنوبران بر خاک افتاد]
آرى سرود سبز صنوبران،
بر سقف ساکت سَدهها
براى همه کبوتران تشنه بىباران
– آنگاه بارگاه بدیع آفتاب
بر انگشتانِ بلندش بوسه زد –
آرى! آرى!
کسى که درد زمین را مىدانست
در هنگامه پرواز بال نداشت
آه
آه اى بازگشته تشنه از دریا
با مشکِ موج …
یکدم کوتاه
از شاخه شوق تو تراویدم و رفتم
بر قامت دل ،عشق تو پوشیدم و رفتم
شاتوت لب تب زده ات تشنه ترم کرد
ازچشمه آن طعم عطش چیدم و رفتم
چون شعله – شب بو- که رقصد به تن شب
درآتش برپا شده رقصیدم و رفتم
آه ازتوکه دریاشدی ومن تب طوفان
بر سینۀ موج توخروشیدم ورفتم
دریکدمِ کوتاه به اندازۀ یک قرن
مستی همه از جام تو نوشیدم ورفتم
واعظ شدی وپند، که با عقل بسازم !
وای ازتو، من وعقل ؟! چه خندیدم ورفتم
بر باد شد آن رونق باغ وهمه بگذشت
با فوج بنفشه که خرامیدم ورفتم
تو چون گل سرخی به بلندای محبت
من “حادثه” ای سرخ که جوشیدم ورفتم
بزمگاه لالهها
پادشاها دل فدای فره جان پرورت
بوسهگاه خسروان ارزانی خاک درت
حضرت شمس الشموسی! شهریاری شأن تو
تاج سلطانی محمد(ص) میگذارد بر سرت
عشق آل مصطفی میجوشد از دریای تو
عطر احمد میوزد بر بارگاه اطهرت
در نگین خاتمت نور خدایی جلوهگر
غرق حیرت آدمی در راز آن انگشترت
روضه رضوانی تو، بزمگاه لالهها
تربت پاک شهیدان پاسدار سنگرت
جان ما مست تو در آئینهزارِ ارض طوس
نا شکیبان را بنوشان از سبو و ساغرت
شاه شاهان! ضامن آهو! نگاهی کن بما
تا نباشد صید، در خط عدالت گسترت
لحظهای از راه لطفت یا علی موسی الرضا (ع)
از وفا بر من نگر! بر خاک روب سَردَرت
میروم با عشق تو تا بیکران آسمان
میرهم از قید هستی برفراز شهپرت
کیمیا دارد عجب پند و کلام و بزم تو
عالَمی شاها فدای حُسنِ شاعر پرورت
نقش زن «فیروزه» را، بر سینهریز درگهت
نقش زهرایی بزن! شاها به جان مادرت
پیام بهشت
بحر وجود است دل فاطمه حمد و سجود است دل فاطمه
زمزمه ی آب پیام بهشت نغمه ی رود است دل فاطمه
طره ی غم از دل او رنگ شد زخم کبود است دل فاطمه
عین و یقین آینه دار الست هستی و بود است دل فاطمه
بوسه ی خورشید به دامان او نور وجود است دل فاطمه
مادر عشق است به دشت بلا صبر ودود است دل فاطمه
آیه ی تقوی و پیام عفاف سوره ی هود است دل فاطمه
زهد علی در گل تسبیح اوست اوج و صعود است دل فاطمه
سینه اش اسرار حسین و حسن رمز شهود است دل فاطمه
ار طلبی خانه ی امید را باب ورود است دل فاطمه
چنگ بزن دامن لطفش بگیر سفره ی جود است دل فاطمه
بازکن در…
باز کن در فاطمه (س) بر تو پناه آورده ام
چشم گریان دامنی غرق گناه آورده ام
فاطمه (س) سوگند بر مژگان خیس ماهتاب
اشکنامه از دل خونبار چاه آورده ام
امشب از چشم علی(ع) جیحون چه می لغزد به تاب
نقش دریا بین در امواج نگاه آورده ام
چاه و نخلستان گواه گریه های حیدر است
ناله های ما را بر بارگاه آورده ام
در زمین وآسمان عطر تو می پیچد به خاک
غربت پاک تورا از گرد راه آورده ام
سینه دشت شقایق از غم داغ تو سوخت
لاله های سرخ از صحرای آه آورده ام
جان به کف دارم به یاد ظهر خونین حسین(ع)
با دلی سوزان خبر از خیمه گاه آورده ام
ای گل ناز محمد(ص) باز کن در را که من
شاخه ای یاس کبود از صبح گاه آورده ام
گرچه باغ زندگی پژمرد از داغ غمت
من به این در بر بهار توپناه آورده ام
یک نظر کافی است بر من از نگاه روشنت
ماه- بانو ! یک غزل در وصف ماه آورده ام
سروده فیروزه حافظیان
( از کتاب تا فواره ها… ۱۳۸۶)
برای تو… مادر
تو را مادر به آن بالا نوشتم
به امروز و به فرداها نوشتم
تو را با یاد لالای شبانه
به روی مخمل رویا نوشتم
تو را ای مهربان با شبنم اشک
به روی برگ گل تنها نوشتم
شکیبائیت را رنگ شقایق
به روی گونه صحرا نوشتم
به غلطان – رود گفتم از دل تو
دل دریائیت آن جا نوشتم
دعایت را به راهم هر شب و روز
به طور سینه سینا نوشتم
تو را من ای نسیم نو بهاران
به ماه و ابر باران زا نوشتم
سرودم آنچه شعر عاشقانه
تو را اول ، خط بالا نوشتم
خدا را دیدم از عمق نگاهت
تو را بر عرش او اعلا نوشتم

مولا علی (ع)






