من به عالم گوهر جان پرورم؛ من مادرم

 

من مادرم!

من به عالم گوهر جان پرورم؛ من مادرم
چون صدف پروردگار گوهرم؛ من مادرم

می تپد نبض حیات عشق در رگهای من
اندر این معنی زعالم برترم؛ من ماددم

فرش فردوس برین شد زیر پای همتم
قدر می داند مرا پیغمبرم ؛ من مادرم

از میان عالم و ادم خداوند جهان
بر نهد مُهر عطا برپیکرم؛ من مادرم

از همه گنج گران صبر کلانم داده اند
نیست باکی دیگرازسیم وزرم من مادرم

َشور هستی،عشق همسر، مهرفرزندعزیز
می دهد گلواژه های باورم ؛ من مادرم

گاه گه پروانه ام در بو ستان آرزو
گاه شمع شعله ور در آذرم؛ من مادرم

صاحب فرزندم و دارای ملک ز ند گی
باز هم محتاج مهر مادرم ؛ من مادرم

چون ره فرزند بینم در مسیر دین و علم
باورم آید که من نیک اخترم؛من مادرم

پیش طوفان زمان سرخم نکردم من کزان
نشکند تا شاخهء بار آورم؛ من مادرم

راح گلهای نوازش می دهد دستان من
عطر یاس عشق آیدازدرم؛ من مادرم

چون شدم دلخستهء ایثار با نور وفا
کی بردباد فنا خاکسترم ؟! من مادرم

در بهار جاودانم با گل خوش خنده ا م
برف پیری گر نشیند برسرم؛من مادرم

مادری (فرزانه) ام ازمکتب حبً و ولا
نور حق شد خاتم انگشترم؛ من مادرم

«سروده استاد فرزانه یاور زاده شاعر معاصر»





0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 + = 12