آمدم بار دگر سوی مزار فاطمه (س)

 

شد شبی خاموش

 

آمدم بار دگر سوی مزار فاطمه (س)

تا بروبم از مزارش، من غبار فاطمه (س)

 

نی مزاری، قبر پنهانش کجا دارد نشان؟

شد شبی خاموش، جان بی قرار فاطمه (س)

 

گَشته مشهود علی، پَهْلوی بشکسته ولی

کرد تغسیلش شبانه، جان و یار فاطمه (س)

 

از جفای بولهب های زمان، مغموم بود

یک جهان غم داشت قلب داغدار فاطمه (س)

 

تا چه حد آن بی حیا او را به دیواری فشرد

بشکند دستش، شکسته اقتدار فاطمه (س)

 

یک کتاب غمگسار است قصه رنج بتول

دفتری مشحون ز رنج بی شمار فاطمه (س)

 

آن شبِ بی مثل، زینب (س) با حسین (ع) و با حسن (ع)

گرد مادر هر سه بودند اشکبار فاطمه (س)

 

وا گشوده دست ها را تا بغل گیرد گُلش

حیرتی عرشی است مهر پایدار فاطمه (س)

 

تا کبودی تن پاکش، عیان شد بر علی (ع)

اشک جاری شد ز چشم پاسدار فاطمه (س)

 

تکیه بر دیوار داده، ناله از دل برکشید

جان فدای پیشوای دل فکار فاطمه (س)

 

در ولایش جلوه ها بنمود از راه وفا

آفرین گویم به مهر پایدار فاطمه (س)

 

کِلْکِ لرزان «فتوّت» چون سراید از بتول

یا چه گوید از دلِ تنگ و نزار فاطمه (س)

 

«فتوّت نصیری سواد کوهی»

 

عمره مفرده مدینه منوره در حلول سال نو

۱۳۹۱/۱۲/۲۵

 

 





0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


2 + = 7