سیّدی! آخر ببین این سیّد دل ریش را

سیّده فیروزه حافظیان: غزلی را که ملاحظه میفرمایید آقای دکتر موسوی گرمارودی از مجموعه دست نوشته های پدرم به اینجانب داده اند با این توضیح که ایشان به آقای دکتر گرمارودی فرموده بودند که چون شما شعر می گویید من این غزل را پشت یکی از تصویرهای خویش به خطّ و امضای خود به یادگار نوشته و تقدیم می نمایم .

 

سیّدی! آخر ببین این سیّد دل ریش را

مرهمی بر زخم قلبم نه میاور نیش را

گه روم در آفتاب و گه بیفتم بر زمین

من چه گویم شرح حال و حشر پیشاپیش را

دفن کردم در ره مسجد همه سرمایه ام

شیشه می، قوطی افیون، کف حشّیش را

در سحرگاهان دعایی بهر این سیّد بگو

تا که حق بخشد مگر این دربدر درویش را

ترک کردم شیخ و شاب و مرشد و قُطب و ولی

بردم از خاطر همه : بیگانه را و خویش را

 

۵ جمادی الاوّل ۱۳۹۱

«سیّد ابوالحسن حافظیان»

 

منبع: کتاب حافظ اسرار، ص ۱۵۵

 





0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


4 + = 13