از منظرم ای گل زیبا نمیروی

نمیروی

از منظرم ای گل زیبا نمیروی
از خاطرم نو گل رعنا نمیروی

ای طایری که شوق لقا در تو منجلی است
سوگند به قلب پاک ز دل ما نمیروی

چون لاله داغ شهادت زدی به قلب ما
نقشی نهاده ای و از اینجا نمیروی

گلهای بوستانت گریبان دریده اند
گوئی در این میانه تو تنها نمیروی

تا گرد گردن حسنین است دو دست تو
ایدون به عرش قادر تنها نمیروی

عرش خدا به لرزه در آمد از این محن
تا کبریای حضرت یکتا نمیروی

ای آکه گفته بود ترا ” مادر پدر ”
ای مادر عزیز دل آرا نمیروی

خون میگریست دو چشم علی آن شب سیاه
گفتا الا دختر طه نمیروی

ای طایر عوالم قدس ای شکسته دل
دانم دگر به خانه عنقا نمیروی

ای چلچراغ معارف ای بضعه رسول
از باغ معرفت ، تو به یغما نمیروی

دیوار و درب به چه حق می فشاردت
ای پاره تن سید بطی نمیروی

رفتی ولی غمکده شد خانه علی
خفتی ولی ز بیت دل ما نمیروی

جانا ” فتوت ” از چه هراسد ز بیم موج
گوید توئی چو صخره صما ، نمیروی

«سروده دکتر نصیری سواد کوهی»





0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


8 + = 17